اطلاعیه دانلود کتاب و رفع مسئولیت : در صورتی که کتابی دارای حق نشر هست و در سایت منتشر شده ، لطفا از بخش تماس با ما اطلاع دهید تا حذف شود.
خانه » دانلود رمان » دانلود رمان اوراکل از هما پور اصفهانی

اطلاعیه سایت

به زودی

دانلود رمان اوراکل از هما پور اصفهانی

دانلود رمان اوراکل از هما پور اصفهانی

در این پست از بخش دانلود کتاب ناول کافه ، رمان اوراکل را آماده کردیم.برای دانلود رمان اوراکل از هما پور اصفهانی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان اوراکل از هما پور اصفهانی

دانلود رمان اوراکل از هما پور اصفهانی

اتاق در تاریکی محض فرو رفته بود .نه چراغ خوابی روشن بود و نه پرده زخیم و تیره اتاق اجازه می داد هیچ نوری از چراغ های داخل کوچه به درون اتاق نفوذ کند .طبق عادت همیشگی اش لحاف کلفت را از روی خودش کنار زده و به زور قرص خوابی که خورده بود به خوابی نیمه عمیق فرو رفته و از عالم و آدم بی خبر بود .شاید در کل یک ساعت از خوابیدنش گذشته بود .

این اوراکل قدر در شش شب قبل بی خوابی کشیده بود که آن شب حریصانه خواب جعلی و کمکی اش را در آغوش گرفته و قصد نداشت بیدار شود .از نظر خودش دیگر جز خواب هیچ چیزی نمی توانست برایش تسکین باشد .از بیرون اتاق صدا می آمد .صدای پا .کسی داشت می دوید .ترسان و هراسان می دوید .تنها عکس العملش به صداهای رعب آور این بود که از دنده چپ بچرخد و طاق باز شود .خوابش سنگین تر از این حرف ها بود که با یک صدای پا بیدار شود .در اتاقش ناگهانی باز و محکم و توی دیوار پشتش کوبیده شد .این دیگر صدایی نبود که بیدارش نکند .خواب از چشمانش گریخت .لای پلکش را به زحمت گشود و به کسی که بین چارچوب در ایستاده و به او خیره مانده بود نگاه کرد .دختر همین که مطمئن شد او را بیدار کرده جلو دوید .ساکی که توی دستش بود را روی زمین انداخت و در کمد او را گشود .همین طور که تند تند هر چه به دستش می رسید را داخل ساک می چپاند نفس بریده و ترسیده گفت:
– پاشو مهراد .پاشو !دارن می آن .باید بری !!مهراد سرش می کوبید .گیج می رفت .می چرخید .چشمانش تار می دید.

دستش را اوراکل بالا آورد و آهسته روی شقیقه اش فشرد .دختر به سمتش چرخید و این بار جیغ کشید:

– مهراد با توام !!باید بری !این جا دیگه امن نیست !!نگهبانی گفت که دارن می …

صدای زنگ در بلند شد .مهراد که تا آن لحظه فقط توانسته بود به زور لب تخت بنشیند با صدای زنگ در و جیغ همزمان دختر از جا پرید و هجوم برد سمت پنجره و پرده زخیم سیاه رنگ را کنار زد .نور چرخان قرمز رنگ ماشین پلیس مو به تنش راست کرد . این جا پایان خط بود؟ دیگر به ته رسیده بود؟

رمان های پیشنهادی دیگر :

دانلود رمان ساز دلم از فاطمه زارعی

دانلود رمان تا بیکران ها از عادله حسینی

دانلود رمان پشتم باش از زهره حاجی زاده

رمان اوراکل از هما پور اصفهانی به محض منتشر شدن توسط نویسنده در سایت قرار خواهد گرفتم.در غیر این صورت هیچ فایلی منتشر نخواهد شد.

[تعداد: 1    میانگین: 3/5]
لینک های دانلود

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای ناول کافه محفوظ است