اطلاعیه دانلود کتاب : در صورتی که کتابی دارای حق نشر هست و در سایت منتشر شده ، از بخش تماس با ما اطلاع دهید تا حذف شود.
خانه » دانلود رمان » دانلود رمان یکی بود یکی نبود از مرجان فریدی

اطلاعیه سایت

به زودی

دانلود رمان یکی بود یکی نبود از مرجان فریدی

دانلود رمان یکی بود یکی نبود از مرجان فریدی

در این مطلب از بخش دانلود کتاب ، رمان یکی بود یکی نبود از مرجان فریدی را اماده کردیم.برای دانلود رمان یکی بود یکی نبود از مرجان فریدی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان یکی بود یکی نبود از مرجان فریدی

دانلود رمان یکی بود یکی نبود از مرجان فریدی

خلاصه رمان یکی بود یکی نبود از مرجان فریدی :

مقدمه. اول هر قصه ای با یکی بود یکی نبود شروع میشه پس ما هم همین طوری شروع می کنیم با هم ..
یکی بود یکی نبود ………
ماجرای زندگی من از این قرار بود یکی بود و اون یکی نبود
ولی این زندگی حق من نبود نمی دونم سرنوشت بعد این ده سال شوم می خواد باهام

چه بازی کنه ولی اگه قراره دوباره نامردی کنه و جر بزنه بدونه که اگه لازم باشه سرنوشتمو عوضش می کنم.

رمان های پیشنهادی دیگر :

دانلود رمان هبوط از فاطمه حیدری

دانلود رمان از بام تا آسمان از مریم موسیوند

دانلود رمان مرگ ماهی از فاطمه حیدری

دانلود رمان زن کمانگیر از رویا رضوی

دانلود رمان کبوتر از افسون امینیان

بخشی از صفحه اول رمان یکی بود یکی نبود از مرجان فریدی:

اروم قدم برمیدارم کتونی هامو خیلی دوست دارم تازه خریدم دستم نامه است نامه ای که داخل یک پاکت صورتیه نامه ای که اون قدر خوندمش وبرای نوشتنش وقت صرف کردم از برم متن نامه رو تودلم مرور میکنم ….

سلام ببخشید من نمیدونم اسم شما چیه من یاشین هستم مامان من خیاطه سالمه روزی که داشتم می افتادم شما من رو گرفتید 12 وقتی با مامانم اومدم خونه ی مشتریش شما رو دیدم من و نزاشتید بی افتم من شمارو دوست دارم خیلی زیاد امید وارم شما هم منو دوست داشته باشید …

با مرور نامه لبخندی زدم اگر مامان ب خواد بره خونه ی خانم صدیقی منم باهاش میرم تا اگه اون پسر چشم سبزو دیدم نامه رو بهش بدم پسری که تموم فکرمو مشغول خودش کرده… نامه رو داخل کیفم که عکس باربی داره می زارم چون به خونه نزدیک شدم بادیدن در ابی رنگ خونه لبخند میزنم چون می دونم چی درانتظارمه اروم درحیاطو باکلیدم باز می کنم که یهو تموم وجودم خیس میشه یزداد با نیش شل و وارفته نگام میکنه صدای خنده ریزو اروم یشیم میاد به سطل خالی از اب کنارم نگاه میکنم خدارو شکر ابش گرم بود والی خونه رو رو ی سرشون خالی می کردم باحرص عینک ته استکانی گندمو از چشام برداشتم در حالی که باگوشه خشک مانتو گشاد مدرسم خشکش می کردم گفتم .

داداش حیف که بعد بلایی که امروز سرت اوردم حق داشتی این کارو بکنی وگنه خفت می کردم به یزداد نگاه کردم عینکو گزاشته بودمو می دیدمش هنوزم نیشش شل بود و این معنی بدی داشت ..

تاقدم اولو برداشتم یک توپ بادکنکی که خوب میدونستم توش چیه تو صورتم ترکید از صدای شلیک خندشون معلوم بود چی شکلی شدم بله تو بادکنک رنگ بودو من در نهایت سبز شده بودم

[تعداد: 10    میانگین: 3.2/5]
لینک های دانلود
    اشتراک گذاری مطلب

    راهنما

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای ناول کافه محفوظ است