اطلاعیه دانلود کتاب : در صورتی که کتابی دارای حق نشر هست و در سایت منتشر شده ، از بخش تماس با ما اطلاع دهید تا حذف شود.
خانه » دانلود رمان » دانلود رمان عشق بی انتها

اطلاعیه سایت

به زودی

دانلود رمان عشق بی انتها

دانلود رمان عشق بی انتها

در این مطلب از بخش دانلود کتاب ناول کافه ، رمان عشق بی انتها را اماده کردیم.برای دانلود رمان عشق بی انتها در ادامه این پست با ما همراه شوید.

دانلود رمان عشق بی انتها

دانلود رمان عشق بی انتها

بخشی از صفحه اول رمان عشق بی انتها :

باشوق وذوق زیادی وارد خونه شدم که
مادرصدا زد: اومدی عزیزیم برو لباستوعوض کن تا ناهارتو بخوری
-چشم مامان جان
مادر:سارینا جان مدرسه چطور بود؟
-خوب بود مامان راستی آخرهفته مسابقه بین مدرسه ای داریم بعداز ظهرا بایدبرم تمرین
مامان:باشه به امیرحسین میگم تورو برسونه
,,
مامان:نه عزیزم رفته خونه دایی
ازجواد( پسر داییم )خوشم میومد اما منو به چشم بچه می دید حرصمو درمی اورد 0 زیرلب :چه بدجنسه همه اش تنهایی میره خونه دایی جواد خودش کسی دیگه ای رو دوست داشت
اما دختره چندماه پیش ازدواج کردجواد هم از اون روز تا حالا رفته برنگشته خونه .

اون با داداش محمدحسین هم دانشگاه و هم رشته است سال آخر وهم کلاس هستن مادر خیلی بهش افتخار می کنه کوچکترین بردار من که با تلاش خودش به جایی رسید.
سالش)کنار دست حسین توی تعمیرگاه کارمی کرد 27 سالشه)تعمیرگاه تعویض روغنی داشت و امیرحسین( 31حسین (
اما امیر دل به کارنمی داد فقط دنبال تیپ ولباسش بود زیبای ذاتیش باعث جذب دخترای زیادی میشد.
حسین سبزه ی جذاب ومجرد بود مادر همه اش می گفت بخاطر ما ست که زن نمیگیره بعد از فوت پدر سرپرست خانواده شده
سالشه)خوش اندام خوش قیافه وخوش تیپ بود همیشه حس می کنم سحرخواهر جواد 23 داداش محمدحسین رو من خیلی دوست دارم( سالشه) 25 عاشق محمده اما رو نمی کنه صبا خواهربزرگترم هست(
بین همه ی ما دوسال اختلاف بود به جزمن که ناخواسته بودم ومادرم خیلی بخاطربدنیا آمدن من اذیت شده بود و بچه که بودم چندباری از لبه ی مرگ برگشته بودم مادرم میگه چندباری شده که خطراتی شدید از سرت رد شده چون من جون سخت بودم چیزیم نشده بود…منم همیشه می گفتم که واقعا چون ناخواسته بودم جون سخت هستم
با خودم فکر می کردم ومی خندیم که با صدای بلندی رشته افکارم ازهم پاشید

-سه ساعته چکارمی کنی غذا سردشد.
سارینا:باشه مامان حواسم نبود توی تمرینای گذشته انگشتم رگ به رگ شده شاید بازیم مثل همیشه نباشه
خیلی دوست دارم برنده بشیم مامانی دعا یادت نره لطفا
-مامان چشم قربون تو دخترخوشگل خودم برم بخند ببینم ..
خندیدم ….
مادر:وقتی میخندی چال روی گونه ات ادم هوایی می کنه گازت بگیره
بلندتر خندیدم … ..توکه دلت نمیاد منو گاز بگیری مگه نه مامانی …
مامان : معلومه وگرنه الان گونه هات کبود بود ….

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان تا ثریا از مریم السادات نیکنام

دانلود رمان سفر به دیار عشق

دانلود رمان سهم من از زندگی

دانلود رمان زوال اطلسی ها از یاسمین منصوری

دانلود رمان همسفر گریز از نغمه نائینی

[تعداد: 2    میانگین: 4/5]
لینک های دانلود
    اشتراک گذاری مطلب

    راهنما

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای ناول کافه محفوظ است