اطلاعیه دانلود کتاب و رفع مسئولیت : در صورتی که کتابی دارای حق نشر هست و در سایت منتشر شده ، لطفا از بخش تماس با ما اطلاع دهید تا حذف شود.
خانه » دانلود رمان » دانلود رمان درد و درمون از ماهور ابوالفتحی

اطلاعیه سایت

به زودی

دانلود رمان درد و درمون از ماهور ابوالفتحی

دانلود رمان درد و درمون از ماهور ابوالفتحی

در این مطلب از سایت دانلود کتاب ، رمان درد و درمون از ماهور ابوالفتحی را اماده کردیم.برای دانلود رمان درد و درمون از ماهور ابوالفتحی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان درد و درمون از ماهور ابوالفتحی

دانلود رمان درد و درمون از ماهور ابوالفتحی

بخشی از رمان درد و درمون از ماهور ابوالفتحی:

حاضر جوابی کرده بودم به قصد دلبری! من آنطور که باید دلبر نبودم یا دل او اهل بردن نبود؟

سیاوش بشکن زده و می گوید:«بابا خرابتیم آبجی کوچیکه!»

چه قدر از منظره ی سرسبزش بدم می آمد. سرمایی بودم و به زور آنجا دوام آورده بودم. هوا سرد بود و حریف روی شایان نشده بودیم که جای دیگری را برای تفریح پیدا کنیم. سیاوش از جا بلند می شود و پس گردنی نثار شایان می کند. عارف دومرتبه از پشت دوربین می گوید:«جون ناز شصتت.»

شایان رو به دوربین و خطاب به عارف پشت دوربین می گوید:«ای جا…»

و دومرتبه صدای “عه” گفتن کشدار سیاوش حالی اش می کند که جای این حرفا نیست؛ حداقل جلوی سه خانم. عارف دوربین را می چرخاند سمت خودش و لبخند دندان نمایی می زند:«چند سال دیگه که اینو ببینید از امروزتون خجالت می کشید بدبختا. یکم شعور هم چیز خوبیه .»

لرزش دوربین و تمام!

کتاب های پیشنهادی :

دانلود رمان بوسه با طعم خون از کوثر شاهینی فر

دانلود رمان کنار نرگس ها جا ماندی از مائده فلاح

دانلود رمان درد شیرین از بهاره حسنی

دانلود رمان ناگفته ها از بهاره حسنی

دانلود کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین

یادم می آید که بعد گفتن این جمله شایان با لگد زد پشت عارف و با خنده گفت: «خفه شو بابا»

صبا سرجایش تکان می خورد و کمی بعد چشم باز می کند. به من نگاه می کند و می گوید: «سلام کی اومدی؟»

کنترل را از کنار تلویزیون برمی دارم و خاموشش می کنم.

دستگاه دی وی دی را هم.

– سلام، همین الان رسیدم.

دست می کشد توی صورتش و زمزمه می کند: «نمی دونم چرا خوابم برد.»

جالب است که من می دانم چرا و او نمی داند؟ او هم بالش صورتی دارد با گل های ریز که مخل آسودگی هر شبش شده.

کوله ام را از روی دوشم برداشته و روی زمین می نشینم.

کوله و پاکت را کنارم می گذارم و پاهایم را دراز می کنم.

لینک دانلود به علت رعایت حقوق نویسنده پاک شد.

لینک های دانلود

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای ناول کافه محفوظ است