اطلاعیه دانلود کتاب : در صورتی که کتابی دارای حق نشر هست و در سایت منتشر شده ، از بخش تماس با ما اطلاع دهید تا حذف شود.
خانه » دانلود رمان » دانلود رمان رقص با چشمان بسته از منیر کاظمی

اطلاعیه سایت

به زودی

دانلود رمان رقص با چشمان بسته از منیر کاظمی

دانلود رمان رقص با چشمان بسته از منیر کاظمی

در این پست از بخش دانلود کتاب ناول کافه ،رمان رقص با چشمان بسته منیر کاظمی را آماده کردیم.برای دانلود رمان رقص با چشمان بسته از منیر کاظمی در ادامه این مطلب با ما همراه شوید.

دانلود رمان رقص با چشمان بسته منیر کاظمی

دانلود رمان رقص با چشمان بسته منیر کاظمی

بخشی از رمان رقص با چشمان بسته منیر کاظمی :

گاو ماق می کشید. خسته شده بود و گوساله بیرون نمی آمد. انگار در آن هوای سرد بارانی میل نداشت جای گرم و نرمش را رها کند. دامپزشک به طناب بسته شده به سم های کوچک گوساله آویزان شده بود. زیر پاهایش آب جمع شده و روی روپوشش فضولات ریخته بود. رد باران تیرگی کثافات گاو را پخش کرده و با خودش تا پایین برده بود.

-لامصب زور بزن دیگه.

دخترک پشت میله ها ایستاده بود. دست های کوچکش آهنگ زنگ زده را گرفته بود و دهانش میله را با ولع و اضطراب می لیسید. زدگی سرد میله را با زبانش چپ و راست و با چشم های وق زده زایمان گاو را نگاه می کرد. دمپایی های کبره بسته اش میان آب و علوفه های ریخته شده از آخور غرق شده بود اما انگار جز دیدن آن صحنه چیز دیگری برایش مهم نبود.

از دور صدای ناله های مادر خودش را می شنید. ناله هایی که از دم غروب شروع شده و حالا به اوج رسیده بود. روی اتاقک بالا، انتهای گاوداری بیست هکتاری؛ زنی از پنجمین شکمش فارق می شد. بچه ی قد و نیم قد که شوهرش بی تفاوت به درد تکراری او کنار پیک نیک و لیوان 4زنی تنها با چای نباتش بود.

– اینجا برا چی وایسادی؟ پس گردنی سرش را به میله ها کوبید. زدگی میله لبش را برید.

-گمشو .
با شتاب چرخید. طعم خون را در دهان قورت داد و به هیبت پدرش نگاه کرد که افتان و خیزان به طرف گاو و دامپزشک می رفت.

-کجایی تو بابا آقا صالح؟ گاو بدبخت تلف شد. یه خری هم نیست بیاد کمک.

-نه آقا تو این سیاه زمستون…بده من آقا…بده کار خودمه. .. مادرش جیغ کشید. انگار صدا دالبی بود . اکو می شد و قدرتی فرا زمینی داشت که می توانست از آن فاصله آنطور رسا شنیده شود. پدر و دامپزشک هر دو طناب را گرفتند.

-زنمه. داره فارق میشه.

بینی اش را بالا کشید. نشئه بود و انگار نه درد را می فهمید نه سرما را. نه گاوی که در حال تلف شدن بود نه زنی با رنج عمیق زایمانی بی فایده .

-کسی پیششه؟

هر دو زور آوردند. گاو روی زانو خم شد. چیزی شبیه افتادن. دستهای گوساله بیرون آمد.

-نه آقا…تنهاست. جیغ بعدی مادرش با رها شدن گاو به پهلو یکی شد. آسمان غرید و باران شدت گرفت. -بکش بیرون. بکش . سرش داره میاد. -آقا گاو تلف شد .

مطالب پیشنهادی دیگر :

دانلود رمان نقاب از فاطمه خاوریان

دانلود رمان یکی بود یکی نبود از مرجان فریدی

دانلود رمان تا ثریا از مریم السادات نیکنام

دانلود رمان زیبای لعنتی

[تعداد: 4    میانگین: 3.8/5]
لینک های دانلود
    اشتراک گذاری مطلب

    راهنما

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای ناول کافه محفوظ است